شهر چیست شهر وندکیست؟
۱ـ شهر
مفهوم شهر از منظر تاریخی، از واژهی «پلیس» یونانی گرفته شده است؛ یعنی تمدن همراه قانونمندی. به عبارت دقیقتر، شهر به جایی گفته میشود که تمدن و قانونمندی در آن نهادینه شود و خشونت و وحشیگری (توحش) از بین برود. هرچند تعریفهایی متنوع از شهر وجود دارد، اما غالب اندیشمندان معتقدند شهر جایی است که تمرکز جمعیت، ابزار تولید و سرمایه در آن وجود دارد. در شهر است که تقسیم کار اجتماعی به وجود میآید تا نیازهای متنوع شهروندان رفع شود. شهر، محدودهی جفرافیایی خاص خودش را دارد و اکثریت ساکنانش در مشاغل متنوعی مثل تجارت، صنعت، خدمات و فعالیتهای اداری، مشغول به کار هستند. شهر از خودکفایی نسبی در زمینههای خدمات شهری برخوردار است و کانون مبادلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تلقی میشود.
شهر حوزهی جذب پیرامونش را نیز جذب میکند و ده هزار نفر جمعیت دارد. البته این تعداد جمعیت در ایران مدنظر است؛ چرا که میزان جمعیت کافی برای شهر شدن در کشورهای مختلف، متفاوت است. اما مفهوم «شهر جدید» به چه معنی است؟ . شهر جدید، شهری است با برنامهریزی دقیق اجتماعی و اهداف از پیش تعیین شده برای اینکه بتواند محیطی کاملاً مستقل و مناسب برای زندگی شهروندان فراهم کند و همهی تسهیلات لازم برای زندگی مناسب شهری را داشته باشد.
میتوان شهرها را از دو زاویهی کارکردی (فعالیت و نقش) و اندازهی جمعیت (کوچک و بزرگ بودن)، طبقهبندی کرد. از نظر جمعیت، شرط شهر شدن در کشورهای مختلف با هم تفاوت دارد؛ مثلاً در کشور ژاپن هر منطقه با جمعیت ۳۰ هزار نفر را شهر میگویند. در کشورهایی همچون نروژ، سوئد و نیجریه به منطقهای با جمعیت ۲۰ هزار نفر، شهر گفته میشود. در ایران هم جمعیت ۱۰ هزار نفر در یک منطقه را شهر میگویند.
تقسیمبندی شهرها در ایران براساس شاخص جمعیت، اینگونه است: روستاشهر: ۱۰ تا ۲۵ هزار نفر؛ شهر کوچک: ۲۵ تا ۵۰ هزار نفر؛ شهر متوسط کوچک: ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفر؛ شهر متوسط: ۱۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر؛ شهر بزرگ میانی: ۲۵۰ تا ۵۰۰ هزار نفر؛ شهر بزرگ: ۵۰۰ تا یک میلیون نفر؛ کلانشهر (متروپل منطقهای): یک میلیون تا ۲/۵ میلیون نفر و کلانشهرهای ملی (متروپل ملی): بیشتر از ۲/۵ میلیون نفر.
باتوجه به تعریفهای ارائه شده، وضعیت شهرهای استان چگونه است؟ یعنی اگر از شاخص جمعیت بگذریم چه میزان شهرهای ما از نظر امکانات و برنامهریزی دقیق اجتماعی، برای زندگی، مناسب هستند؟ آیا استانداردهای تعریف علمی شهر را داریم؟ آنگونه که در تعریف شهر جدید آمد، تجارت، تولید، تمرکز سرمایه، اشتغال برای اکثریت جمعیت، قانونمندی و نهادینه شدن مقررات در ساختاری فرهنگی و اداری، مرکز بودن برای فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را دارد؟ آیا زیرساختهای حداقلی برای شهر بودن را داراست؟ البته منظور این است که بر معیار شاخصهای «شهر جدید» قضاوت کنیم. با این نگرش و اگر اندکی هم تسامح را دربارهی شاخصهای شهر به معنی علمیاش در نظر بگیریم، ۲ـ شهروندی
به چه کسی شهروند میگویند؟ آیا صرف اینکه ساکن شهر باشیم شهروند هستیم؟ شهروندی را باید «شهرنشینی پیشرفته» بدانیم. به باور بسیاری از جامعهشناسان، اگر ساکنان یک شهر به حقوق یکدیگر احترام بگذارند و به مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی خویش به درستی عمل کنند آنگاه میگوییم به درجهی شهروندی رسیدهایم. وقتی از شهروند نام میبریم یعنی از اجتماع حیوانی به اجتماعی انسانی تبدیل شدهایم. اجتماعی که این شاخصها را دارد: برابری همگان در برابر قانون، نوع دوستی اجتماعی، معاشرتپذیری، نرمخویی در روحیه و زبان، حق مشارکت سیاسی و اجتماعی برای تعیین سرنوشت خویش و حق بهرهمندی از یک زندگی سالم در شهر.
جامعهای به مرتبهی شهروندی رسیده است که دولت و شهروندان در برابر هم احساس مسئولیت کنند و روحیهی مسئولیتگرایی اجتماعی در میان مردم و دولتمردان، نهادینه شود. در شهروندی است که به حقوق همدیگر احترام میگذاریم. مالیات خود را به موقع میدهیم و دولت نیز از درآمدهای مالیاتی گرفته شده، خدمات مطلوبی به شهروندان برای زندگی مناسب ارائه میدهد. زمانی شهروند را همان رعیت ساکن استان یا ایالت میدانستند اما بعدها به «شهروندی ملی» و اکنون فراتر از ملیگرایی به «شهروندی جهانی» رسیدهایم.
همهی شهروندان جهان با همدیگر از نظر حقوقی برابر هستند. دولتها وظیفه دارند از جان و مال شهروندان صیانت کنند. حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست هم بر دوش دولتهاست. پرداخت بیمهی بیکاری، آموزش رایگان و دفاع از حقوق و امنیت شهروندان نیز بر عهدهی دولتهاست. در جامعهای که افراد آن شهروند تلقی میشوند کسی برتر از قانون نیست. همه در برابر قانون برابرند. کسی نمیتواند تفسیر دلخواه خویش از قانون را ارائه بدهد. قانونمندی در همهی سطوح دیده میشود و تبعیض از بین میرود.
در جوامع شهروندی، قانون برای رفع نیازهای مردم نوشته میشود و در خدمت مردم است. قانون خوب، قانونی است که منافع اکثریت غالب شهروندان را تأمین کند و ابزاری باشد برای حل مشکلات آنان. برای اینکه قانون برای مردم باشد نیاز است که مکانیسم «مردمسالاری» وجود داشته باشد؛ از سویی، آزادی بیان رسانهها نیز در جامعه نهادینه شود. اینها هستند که اعتماد مردم به نظام سیاسی را در پی دارند؛ در غیر این صورت، مردم به نظام سیاسی اعتماد نخواهند کرد. وقتی قانون برای نیازهای مردم نباشد به تدریج، مردم از قانون، رویگردان شده و به نافرمانی، رو میآورند.
اساساً در جوامع توسعهیافته، شهروند به کسی گفته میشود که دغدغهی نان شب ندارد. شغلی آبرومندانه دارد و بیکاری و فقر، آزارش نمیدهد. از اوقات فراغت کافی نیز بهرهمند است تا بتواند به مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی، فکر کند. بدون اوقات فراغت و وقتی که غم نان وجود دارد نمیتوان به ادای حقوق و تکالیف شهروندی در جامعه امیدوار بود!
وقتی روز به روز شاهد افزایش مصرف مواد مخدر در میان جوانان استان هستیم چگونه میتوان انتظار داشت «فرهنگ شهروندی» در جامعه نهادینه شود؟! آن هم مواد مخدر سنتی و صنعتی که به وفور در جامعه میتوان به آنها دسترسی داشت! وقتی مسئولان استان، برنامهای جامع و بنیادی برای مبارزه با پدیدهی شوم اعتیاد ندارند معلوم است که خبری از شهروندی نخواهد بود.
از طرفی، مکانهایی تفریحی در تناسب با جمعیت جوان استان، برای جوانان و نوجوانان و حتا کودکان نداریم؛ آیا کودکان، نوجوانان و جوانان استان به اندازهی کافی مراکز تفریحی سالم از نوع آموزشی، هنری و ورزشی دارند تا به افسردگی یا اعتیاد کشیده نشوند؟! بههر روی، نتیجه میگیریم که با توجه به شاخصهایی که برای تعریف شهر و شهروند، نوشته شد هنوز تا شهر شدن و شهروندی، راهی دراز در پیش داریم؛ اما چون زندگی، همیشه جریان دارد باید تلاش کنیم با اندیشهی بیشتر، به جایگاه حقیقی «شهر شدن» و «شهروند بودن» برسیم.
مفهوم شهر از منظر تاریخی، از واژهی «پلیس» یونانی گرفته شده است؛ یعنی تمدن همراه قانونمندی. به عبارت دقیقتر، شهر به جایی گفته میشود که تمدن و قانونمندی در آن نهادینه شود و خشونت و وحشیگری (توحش) از بین برود. هرچند تعریفهایی متنوع از شهر وجود دارد، اما غالب اندیشمندان معتقدند شهر جایی است که تمرکز جمعیت، ابزار تولید و سرمایه در آن وجود دارد. در شهر است که تقسیم کار اجتماعی به وجود میآید تا نیازهای متنوع شهروندان رفع شود. شهر، محدودهی جفرافیایی خاص خودش را دارد و اکثریت ساکنانش در مشاغل متنوعی مثل تجارت، صنعت، خدمات و فعالیتهای اداری، مشغول به کار هستند. شهر از خودکفایی نسبی در زمینههای خدمات شهری برخوردار است و کانون مبادلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تلقی میشود.
شهر حوزهی جذب پیرامونش را نیز جذب میکند و ده هزار نفر جمعیت دارد. البته این تعداد جمعیت در ایران مدنظر است؛ چرا که میزان جمعیت کافی برای شهر شدن در کشورهای مختلف، متفاوت است. اما مفهوم «شهر جدید» به چه معنی است؟ . شهر جدید، شهری است با برنامهریزی دقیق اجتماعی و اهداف از پیش تعیین شده برای اینکه بتواند محیطی کاملاً مستقل و مناسب برای زندگی شهروندان فراهم کند و همهی تسهیلات لازم برای زندگی مناسب شهری را داشته باشد.
میتوان شهرها را از دو زاویهی کارکردی (فعالیت و نقش) و اندازهی جمعیت (کوچک و بزرگ بودن)، طبقهبندی کرد. از نظر جمعیت، شرط شهر شدن در کشورهای مختلف با هم تفاوت دارد؛ مثلاً در کشور ژاپن هر منطقه با جمعیت ۳۰ هزار نفر را شهر میگویند. در کشورهایی همچون نروژ، سوئد و نیجریه به منطقهای با جمعیت ۲۰ هزار نفر، شهر گفته میشود. در ایران هم جمعیت ۱۰ هزار نفر در یک منطقه را شهر میگویند.
تقسیمبندی شهرها در ایران براساس شاخص جمعیت، اینگونه است: روستاشهر: ۱۰ تا ۲۵ هزار نفر؛ شهر کوچک: ۲۵ تا ۵۰ هزار نفر؛ شهر متوسط کوچک: ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفر؛ شهر متوسط: ۱۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر؛ شهر بزرگ میانی: ۲۵۰ تا ۵۰۰ هزار نفر؛ شهر بزرگ: ۵۰۰ تا یک میلیون نفر؛ کلانشهر (متروپل منطقهای): یک میلیون تا ۲/۵ میلیون نفر و کلانشهرهای ملی (متروپل ملی): بیشتر از ۲/۵ میلیون نفر.
باتوجه به تعریفهای ارائه شده، وضعیت شهرهای استان چگونه است؟ یعنی اگر از شاخص جمعیت بگذریم چه میزان شهرهای ما از نظر امکانات و برنامهریزی دقیق اجتماعی، برای زندگی، مناسب هستند؟ آیا استانداردهای تعریف علمی شهر را داریم؟ آنگونه که در تعریف شهر جدید آمد، تجارت، تولید، تمرکز سرمایه، اشتغال برای اکثریت جمعیت، قانونمندی و نهادینه شدن مقررات در ساختاری فرهنگی و اداری، مرکز بودن برای فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را دارد؟ آیا زیرساختهای حداقلی برای شهر بودن را داراست؟ البته منظور این است که بر معیار شاخصهای «شهر جدید» قضاوت کنیم. با این نگرش و اگر اندکی هم تسامح را دربارهی شاخصهای شهر به معنی علمیاش در نظر بگیریم، ۲ـ شهروندی
به چه کسی شهروند میگویند؟ آیا صرف اینکه ساکن شهر باشیم شهروند هستیم؟ شهروندی را باید «شهرنشینی پیشرفته» بدانیم. به باور بسیاری از جامعهشناسان، اگر ساکنان یک شهر به حقوق یکدیگر احترام بگذارند و به مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی خویش به درستی عمل کنند آنگاه میگوییم به درجهی شهروندی رسیدهایم. وقتی از شهروند نام میبریم یعنی از اجتماع حیوانی به اجتماعی انسانی تبدیل شدهایم. اجتماعی که این شاخصها را دارد: برابری همگان در برابر قانون، نوع دوستی اجتماعی، معاشرتپذیری، نرمخویی در روحیه و زبان، حق مشارکت سیاسی و اجتماعی برای تعیین سرنوشت خویش و حق بهرهمندی از یک زندگی سالم در شهر.
جامعهای به مرتبهی شهروندی رسیده است که دولت و شهروندان در برابر هم احساس مسئولیت کنند و روحیهی مسئولیتگرایی اجتماعی در میان مردم و دولتمردان، نهادینه شود. در شهروندی است که به حقوق همدیگر احترام میگذاریم. مالیات خود را به موقع میدهیم و دولت نیز از درآمدهای مالیاتی گرفته شده، خدمات مطلوبی به شهروندان برای زندگی مناسب ارائه میدهد. زمانی شهروند را همان رعیت ساکن استان یا ایالت میدانستند اما بعدها به «شهروندی ملی» و اکنون فراتر از ملیگرایی به «شهروندی جهانی» رسیدهایم.
همهی شهروندان جهان با همدیگر از نظر حقوقی برابر هستند. دولتها وظیفه دارند از جان و مال شهروندان صیانت کنند. حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست هم بر دوش دولتهاست. پرداخت بیمهی بیکاری، آموزش رایگان و دفاع از حقوق و امنیت شهروندان نیز بر عهدهی دولتهاست. در جامعهای که افراد آن شهروند تلقی میشوند کسی برتر از قانون نیست. همه در برابر قانون برابرند. کسی نمیتواند تفسیر دلخواه خویش از قانون را ارائه بدهد. قانونمندی در همهی سطوح دیده میشود و تبعیض از بین میرود.
در جوامع شهروندی، قانون برای رفع نیازهای مردم نوشته میشود و در خدمت مردم است. قانون خوب، قانونی است که منافع اکثریت غالب شهروندان را تأمین کند و ابزاری باشد برای حل مشکلات آنان. برای اینکه قانون برای مردم باشد نیاز است که مکانیسم «مردمسالاری» وجود داشته باشد؛ از سویی، آزادی بیان رسانهها نیز در جامعه نهادینه شود. اینها هستند که اعتماد مردم به نظام سیاسی را در پی دارند؛ در غیر این صورت، مردم به نظام سیاسی اعتماد نخواهند کرد. وقتی قانون برای نیازهای مردم نباشد به تدریج، مردم از قانون، رویگردان شده و به نافرمانی، رو میآورند.
اساساً در جوامع توسعهیافته، شهروند به کسی گفته میشود که دغدغهی نان شب ندارد. شغلی آبرومندانه دارد و بیکاری و فقر، آزارش نمیدهد. از اوقات فراغت کافی نیز بهرهمند است تا بتواند به مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی، فکر کند. بدون اوقات فراغت و وقتی که غم نان وجود دارد نمیتوان به ادای حقوق و تکالیف شهروندی در جامعه امیدوار بود!
وقتی روز به روز شاهد افزایش مصرف مواد مخدر در میان جوانان استان هستیم چگونه میتوان انتظار داشت «فرهنگ شهروندی» در جامعه نهادینه شود؟! آن هم مواد مخدر سنتی و صنعتی که به وفور در جامعه میتوان به آنها دسترسی داشت! وقتی مسئولان استان، برنامهای جامع و بنیادی برای مبارزه با پدیدهی شوم اعتیاد ندارند معلوم است که خبری از شهروندی نخواهد بود.
از طرفی، مکانهایی تفریحی در تناسب با جمعیت جوان استان، برای جوانان و نوجوانان و حتا کودکان نداریم؛ آیا کودکان، نوجوانان و جوانان استان به اندازهی کافی مراکز تفریحی سالم از نوع آموزشی، هنری و ورزشی دارند تا به افسردگی یا اعتیاد کشیده نشوند؟! بههر روی، نتیجه میگیریم که با توجه به شاخصهایی که برای تعریف شهر و شهروند، نوشته شد هنوز تا شهر شدن و شهروندی، راهی دراز در پیش داریم؛ اما چون زندگی، همیشه جریان دارد باید تلاش کنیم با اندیشهی بیشتر، به جایگاه حقیقی «شهر شدن» و «شهروند بودن» برسیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:0 توسط محمد حسین نجفی
|
محمد حسین نجفی 57 ساله متولد روستای بابامنیر( 200 کیلومتری مرکز استان فارس) ساکن شیراز -این وبلاگ در مورد اشخاص واماکن مهم ومشکلات بخش ماهور میلاتون میپردازد امیدوارم با نظرات وپیشنهادات خود ما را در این امر یاری نمایید